مؤلف مجهول

278

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

العزيز در جاى شيخ خود بنشست . يك سال برين گذشت . شبى در واقعهء خود « 1 » ديد كه پدرش حاضر شد ، گفت : اى فرزند ! تا چند در غربت مىگردى ؟ پيش ازين بىوقت در منزل من ساكن بودى ، اكنون كه كار تو به اتمام رسيد و مستحق آن شدى كه منزل گيرى هيچت منزل پدر به خاطر نمىرسد . وقت آن است كه به منزل خود بيايى . در آن وقت كه ترا رخصت دادم كه به ملازمت شيخ رو « 2 » ، غرض من آن نبود كه بالكليه از املاك قطع كنى ، بلكه « 3 » غرض من آن بود كه در ملازمت شيخ كار كنى ، و كار تو به اتمام رسد . الحمد لله ! كه كارت به اتمام رسيد « 4 » . اين زمان كه شيخ از عالم رفت ديگر اينجا بودنت هيچ مصلحت نيست « 5 » . و شيخ غياث الدّين به تكليف پدرش عزم سفر شكرتم « 6 » كرد . رسيد به منزل پدر خود ، ديد كه منزل پدرش به از آن معمور است كه خودش بود . شيخ چون اين معمورى را ديد ، بسى « 7 » خوشحال شد . و شكر بسيار به حق سبحانه و تعالى جل‌جلاله آورد . درين حين آوازى به گوش شيخ رسيد كه : اى غياث الدّين ! من تقدم الى شبرا تقدمت اليه ذراعا 64 . چون تو به‌سوى ما آمدى ، ما هم به‌سوى تو رفتيم و كار دنياى تو را مهيا ساختيم ! اى درويش ! هوش دار كه حق سبحانه و تعالى چنان پادشاه با كرم است كه فسق و عصيان و احسان در پيش رحمت او يكسان است . نمىبينى كه شيخ غياث الدّين قدس سره العزيز چندين سال غرق طوفان فسق و عصيان بود . به قطره ( اى ) از باران رحمت حق سبحانه و تعالى جل و عز و علا آنها « 8 » چنان محو شدند « 9 » كه گويا هرگز نبودند « 10 » و به لطف عميم خود در رحمت به روى او بگشود . اگر غيرت دارى همت كن ، و رياضت كش و در عبادت « 11 » شب را به روز آر و روز را به شب ، تا به رحمت حق سبحانه و تعالى مستحق گردى . القصه ، شيخ غياث الدّين در منزل پدرش ساكن شد و متوطن گشت « 12 » مدت سى سال . و سه‌هزار كس را مريد ساخت . و سيصد تن درويش تربيت كرد ، به عدد اوليايى كه در مجلس شيخ روز اول در حق وى فاتحه فتح خوانده بودند « 13 » . اما معلوم باشد كه حضرت شيخ چهل و دو سال رياضت كشيد ، به مرتبه ( اى ) كه شبها تا روز

--> ( 1 ) - ب : - خود ( 2 ) - ب : ترا به ملازمت شيخ رخصت دادم غرض ( 3 ) - ت : بلك ( 4 ) - ب : - الحمد لله . . . . رسيد ( 5 ) - ب : آنجا بودنت از مصلحت نيست ( 6 ) - ب : - شكرتم ( 7 ) - ب : - بسى ( 8 ) - ب : - جل و . . . آنها ، ت : - آنها ( 9 ) - ب : محو شد ( 10 ) - ب : نبود ( 11 ) - ب ، ت : همت را بلند دار و رياضت پيشه خود ساز و در عبادت حق سبحانه و تعالى شب ( 12 ) - ب : + در ( 13 ) - ب : اوليايى كه روز اول در حق او فاتحه خوانده بودند